تک تک روزهایم را می سوزانم تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات .
یاری که مرا کرده فراموش تویی تو / بر ناله ی زارم نکند گوش تویی تو / در کوی غمت خوار منم ، زار منم من / در چشم دلم نیش تویی ، نوش تویی تو .
دستم نمی رسد به این آسمان ، اما دست تو را که می گیرم ، انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام .
در هجوم لحظه های پوچ جدایی ، سکوت تنها یادگار با تو بودن است .
آنکه سودا زده ی چشم تو بوده ست منم / وانکه از هر مژه صد چشمه گشوده ست منم / آنکه خواب خوشم از دیده ربوده ست تویی / آنکه چون آه به دنبال تو بوده ست منم .
من دیگر نمیگذارم آسمانت را اشتباه بیایی ، ماه تو اینجا نیست ، من دیگر آسمان به آسمان ، زمین به زمین از تو میگریزم .
چندیست که عشق تحقیر شده است / و هی با کلمات نامربوط تعبیر شده است / گناه ، هوس ، بازیچه / چون قفل به گردنش زنجیر شده است .
چنان که از قفس هم دو یاکریم به هم / از آن دو پنجره ما خیره میشدیم به هم / به هم شبیه ، به هم مبتلا ، به هم محتاج / چونان دو نیمه ی سیب که هر دو نیم به هم .
میگن شبا فرشته ها از آرزوی آدما ، قصه میگن واسه خدا / خدا کنه همین شبا گفته بشه قصه ی تو واسه خدا .
یاد تو چندیست که مهمانم شده / خاطراتت آفت جانم شده / هرچه میگویم سخن از یاد توست / در سکوت من فقط فریاد توست .
فرقی ندارد ، شرق یا غرب ، شمال یا جنوب ، من تو را به هر جهت دوست دارم .
سلام به نازنینی که دیروز عاشقی مان را بیش از غرورش دوست داشت و امروز که غرورش را بیش از من دوست دارد .
ماهیان روی خاک ، ماهیان روی آب / وقت مردن ، ساحل و دریا چه فرقی میکند ؟ / یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد / تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی میکند ؟
خوشت بیاد خوشت نیاد ، اشک غم از چشات بیاد / اون سر دنیا که بری ، این دل من باهات میاد .
بغض فرو خورده ام چگونه نگریم / از همه آزرده ام چگونه نگریم / پرسشم از راز بی وفایی او بود / حال که پی برده ام چگونه نگریم .
یه سلام عاشقونه با یه بغض بی بهونه / مینویسم تا بدونی یاد تو تو دل میمونه
جز یاد تو در خاطر من نیست عزیزم / مانند تو عشق با صفا کیست عزیزم / بی یاد تو زندگی مرا نیست عزیزم / در عشق بود نمره ی تو بیست عزیزم .
شریکم با تو در این درد ، منم مثل تو غم دارم / منم محتاج لبخندم ، منم دستاتو کم دارم / از این بازی طولانی ، منم مثل تو دلگیرم / منم با عشق درگیرم ، منم بی عشق میمیرم .
گفتم که تو شیرین منی ، گفتی تو فرهادی مگر ؟ گفتم خرابت می شوم ، گفتی تو آبادی مگر ؟ گفتم ندادی دل به من ، گفتی تو جان دادی مگر ؟ گفتم ز کویت می روم ، گفتی تو آزادی مگر ؟ گفتم فراموشم مکن ، گفتی تو در یادی مگر ؟ گفتم خاموشم سالها ، گفتی تو فریادی مگر ؟ گفتم که بر بادم مده ، گفتی نبر بادی مگر .
پاییز می آید ، زمانی که خاطرات شیرین گذشته ی خودم را با تو به یاد می آورم ، پاییز همچون بهار دل انگیز می شود ، بیا و اینک مرا با خود به آن سوی دریاها ببر ، شاید دگر برای پیوستن فرصتی نباشد .
هرگز در میان موجودات مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده کرکس نمیشود ، این خصلت در میان هیچ یک از مخلوقات نیست جز آدمیان .
فقط دریا دلش آبی تر از من بود ، و من از دریا ، دلم دریا ، فقط این را ندانستم ! چرا گشتم چنین تنها تر از تنها ! به هر آبی شدم آتش ، به هر آتش شدم آبی ، به هر آبی شدم ماهی ، به هر ماهی شدم دامی ، به هر نامحرمی ساقی ، به هر ساقی می باقی و تو این را ندانستی ! چرا گشتم چنین عاصی ؟
اینجا یکی برای خودش تار میزند ، اینجا یکی از عاشقیش جار میزند ، اینجا غریبه ها همگی آشناتر اند ، رویای دوست بر در و دیوار میزند ، لب ها به زور رژ همگی سرخ و رنگی اند ، دلبر به جای گل به سرش خار می زند ، حاکم برای عشق خودش حکم میکند به مرگ ، دل را به جرم عاشقی اش دار می زند .
زمانه ازم پرسید که چه کسی رو بیشتر از همه دوست دارم ؟ من درباره ی تو چیزی بهش نگفتم ، آخه این رسم زمونست که هرکی رو که از همه بیشتر دوست داری ازت میگیره .
گریستن خوب نیست مگر بشود جوری گریست که چشم ها نفهمند .
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما می دهد ، هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید .
دلتنگی همیشه از ندیدن نیست ، لحظه ی دیدار با همه ی زیبایی ، گاه پر از دلتنگی است .
تو دل منو شکستی اما من دل تو رو نمی شکنم ، چون یه دل شکسته بهتر از دو دل شکسته است .
دوست داشته باش و زندگی کن ، زمان همیشه از آن تو نیست .
هر لحظه ی دوریت برام یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من ، چرا که به اندازه ی تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دورم .
یه عصا هزار بار میخوره زمین تا صاحبش زمین نخوره ، عصاتم رفیق .
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد ، حتی باغبون نفهمید که چه آفتی به من زد .
می روم کز خویشتن بیرون شوم ، در پی لیلا رخی مجنون شوم .
کسی که به خاطر شما دروغ می گوید ، به شما نیز دروغ خواهد گفت .
زندگی زیباست اگر زیبا به آن بنگری ، زندگی پر از خاطرست اگر خاطره ها را حفظ کنی ، زندگی شیرین است اگر تلخی ها را کنار بگذاری .
خیلی وقتها آدما برای اینکه رو قولشون وایسند ، قولشون رو زیر پا میزارند تا بتونند روش وایسند !
اگه دیدی تو آسمون دلت هیچ ستاره ای نیست ناراحت نشو ، خودم حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ی دلت .
غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود و زیر لب با خود می گفت : جاده ی بیچاره ، تو هیچوقت معنای عشق را نخواهی فهمید ، و جاده در دل خود می گفت : لعنت به این عشق ، سالهاست که با التماس زیر پای تو افتاده ام و برای برگشتت جاده شدم ولی تو هرگز نفهمیدی .
میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .
تو را من چشم در راهم شباهنگام / وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم / تو را من چشم در راهم / گرم یاد آوری یا نه / من از یادت نمی کاهم / تو را من چشم در راهم .
تو یعنی معنی عشق ، تو یعنی تصویر پاکی ، تو یعنی خود سادگی ، تو یعنی سراسر یکدلی ، تو یعنی آخر پاکبختی ، تو یعنی تماما دیوانگی ، تو یعنی تجلی دلدادگی ، تو یعنی دلیل رنج ، تو یعنی دلیل گریستن ، تو یعنی آرامش مطلق ، تو یعنی امروز رفته ، تو یعنی آرزوی فردا ، تو یعنی بی تو هرگز .
جان تو را می خواند / رازش چه کس می داند / حوری عشق من / نازش به گل می ماند .
زندگی آنقدر ارزش دارد که به خاطر آن از همه هستی خود مایه بگذاریم تا قصری باشکوه از مهربانی ، محبت ، عشق و دوستی بنا کنیم و زندگی آنقدر بی ارزش است که نباید به خاطر آن دلی را بیازاریم و برای رسیدن به قله های فانی دنیا دست به هر کاری بزنیم .
روی گل زرشکی / با یک مداد مشکی / هزار دفه نوشتم / تو انتهای عشقی .
من از تو صبر ایوب نخواستم ، عمر نوح هم نخواستم ولی عاشقی چون شیرین می خواهم .
شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر ، لیک هرگز نپسندیدم به خویش ، که چون یکی شکلک بی جان ، شب و روز ، بی خبر از همه ، خندان باشم ، بی غمی عیب بزرگیست که دور از ما باد .
برایم زندان ساختی با این بی وفایی / خسته ام از این زندان از این تنهایی / حسرت به دل ماندم که روزی بیاید / که دهد مرا از این زندان رهایی .
تو به کی مکدوم ستاره بخشیدی آرزوهامو / که حالا حسرت دستات می سوزونه خنده هامو .
عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد ، در عشق اجباری نیست ، عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن ، برای آنکه کسی یا چیزی را به دست آوری ، رهایش کن . (اندره متیوس)
همرنگ تمام آرزوهای منی / غارتگر قلب و دین و دنیای منی .
تحملی که داده بودی داره تموم میشه / مگه نگفتی همه جا مال منی تا همیشه / دلم داره شور میزنه ، این دل رو بی خبر نذار / تورو خدا با خوبی هات روی هیچ دلی اثر نذار .
دوستان گل نظر فراموش نشود.


وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


نظرات شما عزیزان:
